تبليغاتX
الهه ی زیگورات
الهه ی زیگورات

قبلاً از نظراتتون ممنونم (دوستون دارم)

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

مهدی جان تولدت مبارک

چهارشنبه هفتم شهریور 1386-0:34 -ترانه

 

فردا روز تولد توست و من می خوام با خودخواهی تمام اولین کسی باشم که بهت

 تولدتو تبریک می گم

نیمه شعبان مبارک

لینک ثابت |

چی بگم؟؟؟

چهارشنبه هفتم شهریور 1386-0:21 -ترانه

خدایا کمکم کن!!!

لینک ثابت |

آرزو

چهارشنبه هفتم شهریور 1386-0:15 -ترانه

 

 آرزويم اين است نرود اشک در چشمان تو مگر از شوق زياد ،

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ،

 و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد ،

 و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت مي خواهد

لینک ثابت |

عشق و قلب

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386-0:33 -ترانه

جلسه محاكمه عشق بود و قاضی عقل و عشق محكوم

 به تبعيد به دورترين نقطه ی مغز شده بود

 يعنی فراموشی! قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

 قلب شروع كرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی

 كه در آرزوی ديدنش بودی

 و تو ای گوش كه هميشه آرزوی شنيدن صدايش بودی

 و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چرا اين چنين با او مخالفيد؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت؛ديدی قلب همه از عشق بيزارند!

ولی من متحيرم كه با وجودی كه عشق بيشتر از همه

 تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت می كنی ؟!

قلب ناليد؛كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار می كند

و فقط با عشق می توانم يك قلب واقعی باشم پس هميشه از او حمايت خواهم كرد .

لینک ثابت |

عشق و دیوانگی

چهارشنبه نهم خرداد 1386-3:23 -ترانه

يك روز همه صفتها دور هم جمع شدند و خواستند با هم بازي كنند. اما نمي دانستند چه بازي ؟ ديوانگي

 پيشنهاد داد كه يك نفر چشم بگذارد و بقيه پنهان شوند و خود او گفت : من چشمهايم را مي بندم .

چون بقيه حاضر نبودند دنبال ديوانگي بروند و او را پيدا كنند، قبول كردند .

ديوانگي چشم بست و شروع به شمردن كرد : يك ، دو ، سه ...

لطافت رفت وگوشه ماه آويزان شد .دروغگو گفت من پشت تخته سنگ پنهان مي شوم

اما رفت زير آب پنهان شد .

صداقت رفت و پشت ابرها پنهان شد .

هر كسي در جايي پنهان شده بود و فقط عشق مانده بود .

چون عشق نمي تواند پنهان شود .

تا اينكه صداي ديوانگي آمد : هفتادونه ، هشتاد ...

او به سرعت پشت بوته رزسرخي رفت و پنهان شد .

ديوانگي چشم باز كرد . اول از همه تنبلي را پيدا كرد ، چون تنبلي اش آمده بود پنهان شود .

 دومين نفر لطافت بود كه به گوشه اي از ماه آويزان شده بود .

همين طور دروغگو و صداقت را ، وبعد حسادت .

همه را پيدا كرد به جز عشق . او تنها عشق را نيافته بود .

حسادت از سر حسودي به ديوانگي گفت : عشق پشت بوته رزسرخ پنهان شده .

 ديوانگي هم بوته را گرفت وبا دستانش به شدت آنرا تكان داد و تكان داد ...

تا اينكه از حركت باز ايستاد .

آرام بوته ها را كنار زد و عشق را ديد كه دستها را به روي چشمانش گرفته است .

 خارهاي بوته گل به چشمان عشق فرو رفته بود . از زير دستان عشق خون جاري بود .

ديوانگي گريه مي كرد و ناراحت بود و به عشق كه حالا ديگر كور شده بود

ميگفت : من براي تو چه كاري انجام دهم ؟

عشق گفت : تو هميشه همراه و راهنماي من باش وديوانگي پذيرفت

و از اينجا بود كه عشق و ديوانگي با يكديگر همراه شدند .

لینک ثابت |

لحظه ها

چهارشنبه هجدهم بهمن 1385-7:45 -ترانه

                             

                              تاريك ترين لحظه شب ، نزديكترين لحظه

                               به طلوع خورشيد است

لینک ثابت |

آهنگ روزگار

شنبه هجدهم آذر 1385-5:55 -ترانه

                                           

                                     من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم ژ

                                 تمام هستی من یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم

لینک ثابت |

غم نامه پائيز

پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385-6:58 -ترانه

روزگاری سوار بر کشتی غرور،در دریای آرزو

به سرعت سفیدی مو می تاختم

تا آن روز که گرفتار طوفان بی مهری شدم

و کشتی غرورم در دریای غم،

که حالا تبدیل به اقیانوس شده غرق شدم

و من در جزیره کینه،تنها منتظر یک ناجی بودم

در این جزیره،من هر روز از درخت گذشته

میوهای می چیدم و با اشک حسرت آن را می شستم

و چون زهر آن را تناول می کردم

حتی ماسه های ساحل جزیره نیز سنگینی

مرا تحمل نمی کردند

و هر روز جای پایم را به موج می سپاردند.

لینک ثابت |

روزگار

دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385-5:6 -ترانه

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد .

 با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .

اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است

 و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

لینک ثابت |

شنبه یکم مهر 1385-22:2 -ترانه

آرزويم ؟

لینک ثابت |

دوستون دارم

شنبه یکم مهر 1385-21:58 -ترانه

سلام بچه ها !!!

خوبين!!!

قبل از هر چيز حلول ماه مبارك رمضان را بهتون تبريك ميگم

و اميدوارم طاعات و عباداتتون مورد قبول حق واقع شود و منو هم موقع افطار فراموش نكنين

راستي خواستم ازتون معذرت بخوام بابت اينكه دير به دير وبمو  آپ  ميكنم

آخه اين روزا سرم خيلي شلوغه اميدوارم دركم كنين و

دلخور نشين البته بهتون بگم در هفته يه بار حتما آپش مي كنم

دوستون دارم ترانه

 

لینک ثابت |

اشتباه ؟

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385-15:7 -ترانه

بیا !!!

  

اگه با تو بودن اشتباهه

 اگه تو رو خواستن اشتباهه

 اگه عاشق تو بودن اشتباهه

اگه برای تو مردن اشتباهه

پس تو قشنگ ترین اشتباه زندگیمی

لینک ثابت |

شب‌به‌خير

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385-14:31 -ترانه

شبت بخیر

شب‌به‌خير مي‌گم و مي‌خوابم. تو بيدار مي‌موني

 و منتظر مي‌شيني تا شب، به‌خير شه.

 شب‌به‌خير مي‌گم و بيدار مي‌مونم تا شب‌به‌خير بگي.

 خوابت مي‌بره و من، مثل هميشه، از ترس اين‌که بيدار شي

 و شبت به‌خير نشده باشه، قدم مي‌زنم.

                   قبل از اين‌که شب رو به‌خير کنم، خوابم مي‌بره

 

لینک ثابت |

عشق

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385-9:13 -ترانه

 

افسوس که عشق جاودانه نیست.

عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد.

عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.

لینک ثابت |

تولد ؟

چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385-9:37 -ترانه

      

چرا؟

اگه زندگي رو دوست داشتم موقع تولد گريه نميکردم

لینک ثابت |

نقاشی

سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385-12:51 -ترانه

نقاشی

زندگي نقاشي با مداد است... اما بدون پاک کن. مراقب باش نقاشيت را زيبا بکشي !

لینک ثابت |

وداع

سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385-12:17 -ترانه

وداع

لینک ثابت |

اشتباه ؟

یکشنبه نوزدهم شهریور 1385-9:20 -ترانه

 

اگه با تو بودن اشتباهه اگه تو رو خواستن اشتباهه

اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه برای تو مردن اشتباهه

پس تو قشنگ ترین اشتباه زندگیمی

لینک ثابت |

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385-13:7 -ترانه

ajaibe?

لینک ثابت |

چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385-13:2 -ترانه

love

لینک ثابت |

دل!!

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385-10:36 -ترانه

                 

                   ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم

 

                             چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت

 

                                         تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

لینک ثابت |

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385-10:22 -ترانه

خسته شدم

لینک ثابت |

آه!!!

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385-10:17 -ترانه

گریه رو دوست دارم

لینک ثابت |

دوسم داشته باش

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385-10:4 -ترانه

اشک نریز!

لینک ثابت |

چه قدر سخته !

سه شنبه سی و یکم مرداد 1385-7:43 -ترانه

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

 و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني

 و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌، حس کني هنوزم دوسش داري

 چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي

که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

لینک ثابت |

دوشنبه سی ام مرداد 1385-10:31 -ترانه

خدایا!

لینک ثابت |

یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385-6:30 -ترانه

 

پرسيد به خاطر کي زنده هستي ؟

 با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم به خاطر هيچ کس

پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي ؟

 با اينکه دلم داد مي زد به خاطر دل تو با يک چشم پر از اشک بهش گفتم به خاطر هيچ چيز .

 ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي ؟

در حالي که گريه مي کرد گفت : به خاطر کسي که براي هيچ زنده است.

لینک ثابت |

مسعود

پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385-13:23 -ترانه

 

چه میشد اگر دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد

پرستوی نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمی کرد

چه میشد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد

وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت و شب نمی شد

لینک ثابت |

چارلي چاپلين

یکشنبه پانزدهم مرداد 1385-9:41 -ترانه

اگه يه روز شاد بودي آروم بخند که غم بيدار نشه

 و اگه يه روز غمگين شدي آروم گريه کن که شادي نا اميد نشه. 

لینک ثابت |

دنياي ما

یکشنبه پانزدهم مرداد 1385-9:34 -ترانه

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

لینک ثابت |